خانه عنکبوتی من

1. یه بنده خدایی داشت سریال معرفی میکرد بعد برگشته میگه البته بزار 18 سالت که شد بعد ببینش، یه نگاه عاقل اندر سفیه بهش کردم میگم بچه جون تو جای پسر منی میگه: مگه متولد چندی ؟ بنده خدا وقتی فهمید یه دهه ازش بزرگترم  رفته بود رو اسکرین سیور هر دو ثانیه یه بار میگفت خدا وکیلی خیلی خوب موندی !!!!!

2. یکی از بچه ها برگشته میگه دوربین قدیمی ات رو میفروشی زل زدم بهش میگم مگه آدم رفیق اش رو میفروشه.

3. عید هم خوبه هم بد ، بدی اش اینه که جای خالی بزرگ زندگیت رو بد به رخت میکشه خلا حضور پدر خیلی محسوسه 

با هم بشنویم



پ.ن : مخاطب خاص آهنگ حقوق عزیزمه :)))))))))))) 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۳۳
الهه ..
تا آخر عمر
درگیر من خواهی بود
و تظاهر می کنی که نیستی...

مقایسه تو را
از پا در خواهد آورد

من
می دانم به کجای قلبت
شلیک کرده ام

تو
دیگر
خوب نخواهی شد...
مرحوم افشین یداللهی

پ.ن :خدا به خانواده اش صبر بده :(
حال بدشدن رو میفهمم
۲۶ اسفند ۹۵ ، ۰۸:۲۱
الهه ..

1.فکر کنم یکی دکمه F5 اش گیر کرده بوده  ، چه خبرهههه آمو 1900تا نمایش

2.این توحش موجود در چهارشنبه سوری است که  کشور رو نگه داشته میگن اینا شادن و حالشون خوبه دست بچه هاشون ای بمب و نارنجک هاست وای به روزی که بزرگترهاشون ناراحت بشن !!! خدا شاهده من حق میدم ما رو تحریم کنن  آخه این چه وضع افتضاحیه

جاتون خالی هر یه نارنجکی که میزدن چه سلام درودهایی که نثار خودشون خواهر مادر محترمشون و مرده و زنده شون میشد


۲۴ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۳۰
الهه ..

داستانم را به مجنون گفتم و باخنده گفت ؟

این همه دیوانگی را از کجا آورده ای

سجاد سامانی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۰۹
الهه ..
1. برام عجیبن آدم هایی که بازی رو دوست ندارن و با بازی کردن مشکل دارن ، حس ام بهشون اینه که بلد نیستن چه چیزایی واسه بازی هست و چه چیزایی نه ما تو بچگی مون به اندازه کافی اسباب بازی داشتیم و سیر دل بازی کردیم  که الان نخوایم با دل و جون و آبرو کسی بازی کنیم با اعصاب کسی بازی کنیم ، برام  خیلی عجیبه یه زن میتونه از PS بازی کردن شوهرش عصبانی بشه و ناراحت و دعوا راه بندازه ولی هم پای قلیون کشیدن شوهرشه و کاملا راضیه و با افتخار از این حرکت اش تعریف میکنه ؟؟؟ برام عجیبه یه مادر از بورد گیم و بازی های کارتی دخترش کلافه است و همیشه غر داره ولی از ساعتها فیلم ترکیه ای مزخرف دیدن این بچه هیچ حسی نداره ؟؟؟؟ 

2. میدونین همیشه کسایی رو از دست میدی که حتی یه گوشه از رویاهات هم تصور نمیکردی یه روز نباشن ، بچه تر که بودم فکر میکردم مردن نوبتیه فکر میکردم  همیشه اونایی میمیرن که پیرن به همین خاطر هر سال ، سال تحویل رو خونه مادر بزرگم بودم میترسیدم سال بعد نباشن اگه میدونستم پدرم  رو زودتر از همه از دست میدم هیچ وقت سال تحویل رو جایی نمیرفتم ...


 تماشا نکن حالِ من خوب نیست

مثِ پرده توو باد چین میخورم

هوایی نبودی بفهمی منو

دارم مثلِ بارون زمین میخورم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۴۳
الهه ..

1.داشتم تو اینستا چرخ میخوردم دیدم  بعضیا قشنگ آهنگ های آنتیک و بدردنخور خودشون رو فراموش کردن پشت سر آقا محسن (برادر چاوشی رو عرض میکنم )حرف زیادی زدن آخه شما برو اون دختر حاجی الماس و دری وری های دیگه ای رو که خوندی گوش بده شاید خدا خواست یکم خجالت کشیدی ، اعتماد به نفس اینا رو چوب کبریت داشت الان جنگل بامبو بود .

2.  خجالت یکی از واژه هایی هست که کلا مسئولین محترم باهاش آشنایی ندارن خوب البته به نفع شون هم نیست باهاش آشنا بشن و همینطور وجدان ، سیستان رو آب برد اهواز رو خاک و مسئولین رو رویای شیرین نقد کردن و تقسیم کردن پول های بابک...

3. درست حالم مثه همین بچه تو عکسه همین قدر دلگیر همین قدر خسته ...


بیش از این طاقت ندارم ، کاش بغضم بشکند

آتشی بر جانم افتاده است ، آبی لازم است 


حسین دهلوی

۲۹ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۴۰
الهه ..

از رستم پیروز همین بس که بپرسند

از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟

فاضل نظری

۲۱ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۳۲
الهه ..
 هر آدمی یه سری دکمه هایی داره که اگه کار با این دکمه ها رو بلد باشی میتونی بی دردسر کنارش زندگی کنی ، بعضی دکمه ها روشون زده خطر انفجار یعنی اگه سمت این دکمه بری حسابت با کرام الکاتبینه یه سری های دیگه شون برای مواردیه که کسی قبلا دکمه انفجار رو زده و اگه جاشون رو بدونی میتوی آتیش شون رو خاموش کنی و اگه اشتباه کنی بجای خاموشی چندتا انفجار بزرگتر در انتظارته مثلا میدونم فلانی وقتی داره با عصبانیت غر میزنه و گله میکنه فقط باید گوش بدم دل به دلش بدم بگم حق داره که عصبانی باشه ، وگرنه با طرفداری از یکی دیگه ناراحتی و عصبانیتش بیشتر میشه و اوایلا ، ولی او یکی همکارمون وقتی ناراحته اگه دل به دلش بدی بدتر میشه باید یه کم جلوش دربیای تا از اون حال ناراحت و عصبانی خارج بشه ،حتی خود من وقتی که خیلی ناراحت که میشم دلم که میشکنه ساکت میشم ساکت ساکت فقط نگاه میکنم فقط گوش میدم  زمین به آسمون بره آسمون به زمین بیاد کسی نمیتونه حرف از دهنم دربیاره که چی شده حتی وقتی گریه میکنم اگه کسی نگاهم نکنه متوجه نمیشه گریه میکنم  و اگه بپرسه چی شده میگم هیچی خوبم قلقم اینه کسی بدون حرف زدن و سوال پیچ کردن و بالا منبر رفتن هوام رو داشته باشه ، هر کدوممون قلق های خاص خودمون رو داریم چقدر خوبه کنار آدم هایی قرار بگیریم که این قلق ها رو بلدن ، بلدن که کی چه دکمه ای رو بزنن و چجوری آرامش و امنیت به اطرافیانشون بدن . جز مادر جان کسی قلق این بد قلق دستش نیست :)


شعر نوشت :
نام (( دل )) بردم و از سینه ام آتش برخاست 
تا بدانی که چه کرده است همین (( دل )) با من

 سجاد رشیدی پور
۱۹ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۴۰
الهه ..
1. خدایا به مردان سرزمینم درک و اراده ای عطا بفرما که بفهن وقتی یه خانم تو اتاق هستش نباید هر حرفی رو بزنن ، ملاحظه و ادب و حیا هم خوبه والا . 

2. تهوع آور ترین کلمه ای که نسبت بهش آلرژی دارم این لغت مزخرف لاکچریه ، یعنی ناخودآگاه میخوام با دمپایی ابری تر بزنم تو دهن کسی که از این لغت استفاده میکنه ، این هجمه ی زیاد آدم مصنوعی ها با خوشحالی هایی مصنوعی و صرفا نمایشی که تنها هدف شون  یه شو هست که طی اون یه نفر خوشبختیش رو در غالب لاکچری بودن مثه میخ طویله میخواد بزنه تو چشم مردم ، تهش که چی ؟؟؟؟ قراره از این لاکچری بودن چی به دست بیاریم ؟؟؟ 


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۰۷
الهه ..
اصلا عادت ندارم موقع عکاسی کسی رو دنبال خودم راه بندازم  همیشه تنهایی میرم عکاسی ، دوست ندارم وقتی میخوام برم  آزمایشگاه یا دکتر کسی کنارم باشه تنها میرم ، خیلی وقتا حتی واسه خرید لباس هم تنهایی میرم  برام اصلا عجبیب نیست ولی واسه بقیه خیلی عجیبه . میدونین  تو اداره یه جورایی خیلی اقلیت حساب میشم بیشتر از اینکه از لباس خریدن و آرایش و این جور چیزا سر در بیارم  چشممم دنبال دوربین و کتاب و شعر و.... هست و  وقتی با ذوق در مورد اینا حرف میزنم ( ذوق کردنی که چشمام  قشنگ برق میزنه ) یه جوری نگاهم میکنن که انگار  یه دیونه رو از نزدیک دیدن و براشون خیلی عجیبه . برای همه من عجیبم استقلالم عجیبه و برای من کسایی عجیبن که همه کارهاشون وابسته به بقیه است . زمان با از دست دادن هاش بهت این درس رو میده که وابسته نباشی . 

شعر نوشت :  
بیهوده خیره ای به افق های دور دست !
یادت نرفته است که پروانه ایم ما؟!

حسین دهلوی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۲۱
الهه ..