خانه عنکبوتی من

من بیخیال هم کم کم دارم از این کنتوری که هی 100 رو رد میکنه که هی با درد هشدار میده میترسم  . 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۶ ، ۲۲:۲۳
الهه ..

قدیم تر هاخانواده تشکیل میشد از پدر ، مادر و فرزندان اما امروزه شاهد تغییر عمیقی در مفهوم خانواده هستیم که با سرعت بالایی این مفهوم جدید داره جایگزین مفهوم قدیمی خانواده میشه ، الان خانواده تشکیل میشه از مرد ، زن و بچه ها ، نقش ها از بین رفتن و این خودش عامل بسیاری از دردسرها و مشکلات حال حاضر جامعه است . نقش های بالا تفاوت بسیار فاحشی با هم دارند مسئولیت یک پدر کجا و یک مرد کجا ؟ یک مادر کجا و یک زن کجا ؟ گذشت ، فداکاری و همدلی در خانواده ها در حال نابودیه چرا که در خانواده قدیمی تفکر جمعی بود نفع خانواده راحتی خانواده آرامش خانواده و... ملاک و هدف بود ،اما الان کاملا فرد محور شده یک مرد برای راحتی زن و فرزند رو رها میکنه یک زن برای راحتی و آرامش خودش بچه و همسر رو رها میکنه و به سادگی ساختار خانواده شکسته میشه !

بچه در این ساختار شکسته شده چه چیزی یاد خواهد گرفت ؟ اخلاق ؟ انسانیت ؟ معرفت ؟ وفاداری ؟ بردباری ؟

و ببینید نسل های آینده با این وضع چه اجتماعی تشکیل خواهند داد ؟


-----------------------------------------------------------------------------------------------------

کوسه های زندگی



اختاپوس تنهایی در اقیانوس زندگی میکرد. 

روزی کوسه ای به او نزدیک میشه و میگه:

دوست داری با هم دوست شیم؟ 


اختاپوس خوشحال میشه که قراره دوستی داشته باشه و میگه باشه. 

کوسه میگه اما یه شرط دارم. 

اختاپوس میگه: چی؟ 


کوسه میگه: که یکی از بازوهاتو بدی بخورم.

اختاپوس به بازوهاش نگاه میکنه و 

میگه من که بازو زیاد دارم خب ایرادی نداره، یکیش مال تو.


کوسه بازوی اختاپوس رو خورد و دوستی اونها شروع میشه.


اونها خیلی با هم شاد بودن ، با سرعت شنا میکردن و خاطره میساختن با هم.

به هر دوشون خیلی خوش میگذشت و اختاپوس خیلی خوشحال بود. 


اما هر وقت که کوسه گرسنه میشد، از اختاپوس میخواست یک بازوی دیگه بهش بده و اختاپوس برای حفظ دوستیشون این کار رو میکرد.


تا اینکه یک شب، دیگه بازویی برای اختاپوس باقی نمونده بود و کوسه بهش گفت من گرسنه ام. 


اختاپوس گفت آخه من دیگه بازویی ندارم

 

کوسه گفت حالا همه ی خودتو میخوام. و اختاپوس خورده شد. 


بعد از اینکه کوسه گرسنگیش رفع شد، یاد خاطراتش با اختاپوس افتاد و دلش تنگ شد. 

خیلی خیلی دلش تنگ شد، اون یه دوست واقعی بود. 

کوسه غمگین شد و رفت تا یک دوست دیگه پیدا کنه.



ما هم بعضی وقتا تو رابطه هامون همین کارو میکنیم. 

یعنی اختاپوس میشویم ، فقط و فقط برای اینکه احساس کنیم کسی دوستمون داره. 

فقط برای اینکه دوست داشتنی دیده شیم. 


کوسه هایی وارد زندگیمون میشن

 و آروم آروم قسمت هایی از آدمِ دوست داشتنی درونمون رو سرکوب میکنیم

از خودمون تکه هایی رو  قطع میکنیم و درد میکشیم

فقط برای اینکه همون تصویری بشیم که آدم تو رابطه از ما میخواد و این درد داره. 

دردناکه...


اما باز هم ادامه میدیم تا جایی که دیگه هیچ احساس خوب و دوست داشتنی نسبت به درونمون. و خودمون نداریم. 

حتی شاید از خودمون هم بدمون میاد. 

اما برای اینکه کوسه باهامون دوست بمونه. 

از خودمون می کنیم و.میدیم بهش.تا اینکه نذاره بره


اما بالاخره خسته میشیم و رابطه رو قطع می کنیم.

احتمالا کوسه میره سراغ طعمه جدیدش و ما میمونیم و این فکر که دیگه قرار نیست رابطه ی صمیمی و درستی با دیگری داشته باشیم


این داستان پایان تلخ تر دیگه ای هم میتونه داشته باشه،اینکه کسی که سالها آزار مون داده، برمیگرده و میگه :


دلم برات تنگ شده...!

به گذشته ها  که نگاه کنیم 

 کوسه هایی از خاطرات مون سرک میکشن و میگن :

 " سلام " میشه پیشت برگردم؟


- برگرفته از فیلم short term 12

(متن کوسه های زندگی کپی شده از مجله هنری ژوان)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۶ ، ۱۱:۲۱
الهه ..
Autumn shows us how beautiful it is , to let things go .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۶ ، ۱۴:۰۷
الهه ..

 این روزا خبر ها رو که میخونم ،فقط یه فکر هی تو ذهنم میچرخه  ،چه لقمه ای سر سفره ها میاد که نتیجه اش  این ( کودک آزاری ، تجاوز و...) شده ؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۶ ، ۲۲:۰۹
الهه ..

یه روزایی همه چی خوب بوده ها ولی حال و روزت مثل هندونه خیلی رسیده است با کوچکترین ضربه ای ممکنه بترکی .

امروز از اون روزاست

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۶ ، ۱۴:۰۲
الهه ..
یعنی یکی از جالب ترین نکات درباره ام اینه که به خود قرص ضد حساسیت هم حساسیت شدیدی دارم . بعد شما الان تصورکن هم زمان هم حساسیت پوستی ام عود کرده هم ریه قرص هم که میخورم یه جور دیگه می پوکم

اینقدر این پروسه نهار خوردن و دری وری گفتن مون به هم برا بقیهجالب شده ؛ بچه های دیوان محاسبات هم ریز یه جوری میان که همزمان با ما باشه نهار خوردنشون .

دارم یه کتاب از جوجو مویز میخونم با شلوغی و مشکلات زیاد شخصیت های داستان ولی خیلی کتاب یک بعلاوه یک رو دوست دارم.

درگیر تولد خواهر جان بودیم خدا رو شکر خوب بود و خوشحال شد تا براش آخر هفته یه تولد مفصل تر بگیریم .
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۶ ، ۱۰:۵۶
الهه ..
دیگران نوشت :
روابط ارزش جنگیدن دارند ،اما نه وقتی که تنها مبارز میدان شما باشید.

پ.ن : ولی متاسفانه نکته بالا رو وقتی میفهمی که زخم های عمیق این جنگ نفست رو گرفته

پ.ن :عاشق این پسر بچه های وروجکم با این اداهایی که در میارن وقتی میفهمن داری ازشون عکس میگیری 
پ.ن : تو رو خدا تو این ظروف پلاستیکی سرطان هدیه نکنین به بقیه ( مستر نیما نیست ، ما سنگر رو بابت یادآوری این مورد حفظ کنیم)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۲۲:۵۹
الهه ..

دیگران نوشت :

امام حسین به یارانش فرمود : هرکس از شما حق الناسی به گردن دارد برود .

او به جهان فهماند که حتی کشته شدن در کربلا هم از بین برنده حق الناس نیست . در عجبم از کسانی که هزاران گناه و حق الناس می کنند ولی معتقدند یک قطره اشک بر حسین ضامن بهشت آن ها ست .

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۰۸:۲۴
الهه ..

امروز خیلی روز باحالی بود  نفهمیدیم چطور گذشت ، آخه من یکی از تفریحات سالمم رنگ کردن خونست امروز هم دارم سقف پذیرایی رو رنگ میکنم :)))))))

و بدین سان ما نفهمیدیم چجوری پاییز شد 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۵۰
الهه ..

میچ البوم  ، میچ البوم  ....

دارم بعد از کتابهای 5 نفر در بهشت منتظر دیدن شما هستند و سه شنبه ها با موری ، کتاب اولین تماس تلفنی از بهشت رو میخونم با ترجمه عالی خانم آرتمیس مسعودی 

با اینکه تازه شروع کردم خوندنش رو ولی خیلی سریع تونست دستم رو بگیره و منو  مهمون دنیای خودش بکنه 

امیدوارم این کتاب تا آخرش همینطوری عالی  باشه :))))))))))

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۰۸
الهه ..