خانه عنکبوتی من

۱۲ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

این همکارمون برگشته میگه کی باشه که من کاسه صبرم رو سر یکی خالی کنم !!!!!!!!!!
یعنی ما ترکیدیم از خنده 
۳۰ تیر ۹۵ ، ۱۳:۴۴
الهه ..




گر درختی از خزان بی برگ شد
یا کرخت از سورت سرمای سخت

هست امیدی که ابر فرودین
برگها رویاندش از فر بخت

بر درخت زنده بی برگی چه غم
وای بر احوال برگ بی درخت ...

دکتر شفیعی کدکنی
۲۸ تیر ۹۵ ، ۲۳:۲۹
الهه ..

هر وقت اتفاقی میفته بیش از پیش میترسم از مردم این کشور ، از این واکنش های ترسناکی که دارند از این واکنش های افراطی 

از اینکه در درجه اول نگران جون یه عده انسان بی گناه بشن به جاش با خوشحالی ابراز رضایت می کنند 

هر وقت اتفاقی می افتد میترسم اگر زبانم لال این اتفاق اینجا می افتاد چه می شد  هیچکداممان امنیتی نداشتیم 

با این سرعت به کجا میرویم   ؟؟؟؟؟؟


جدای اینکه کودتا نمایشی بود یا واقعی بد نیست کمی به نوع برخورد های خودمان نگاه کنیم ؟ 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۵ ، ۰۹:۱۹
الهه ..
1.جاتون خالی پس از سال ها پامون به سینما باز شد رفتیم بارکد رو دیدیم خیلی خوب بود ارزش صرف پول و وقت رو داشت فقط حیف که آهنگ یاس از روی فیلم حذف شده بود .

2.هی گفتم بگم نگم خلاصه هی با خودم درگیر بودم به این همکارمون بگم که دارن از سازمان میان حتما امروز اداره باشه یا نه ، هی خود درگیری مزمن داشتم نکنه با خودش اینجوری فکر کنه برداشت بد بکنه خلاصه تهش به این نتیجه رسیدم که مهم نیست اون چی فک کنه مهم اینه من پیش وجدانم و خدا حالم خوب باشه چه عیبی داره اگه آدم میتونه به کسی کمک کنه ،  مهم اینه اون بالا سری خودش از همه چی خبر داره
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۵ ، ۱۳:۲۴
الهه ..

باورتون میشه داره بارون میاد 

وای خیلی خوبه :)))))

۲۳ تیر ۹۵ ، ۰۷:۰۳
الهه ..

کمی خوشحالم درست بعد از یه جنگ 2 ساله بالاخره پیروز شدم 

مثه کسی که با تمام خستگی و ناامیدی بازم ادامه داده و بالاخره تلاشش به ثمر نشسته

مثه کسی که با وجود همه آزار و اذیت ها شده یه آدم شناخته شده توی سازمان 

با تمام کارشکنی ها بعد از دو سال کارم کاملا درست شد 

مثه حال خوب اما خسته از یه جنگ دو ساله 




۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۵ ، ۰۰:۰۷
الهه ..
عقد دختر عمو جان نزدیکه بعد خوب این یکی اصی جای پیچ نداره که بپیچم نرم مجبور شدیم بریم خرید و کل تایم خرید داشتم به این فکر میکردم  ، اینایی که نان استاپ در حال مهمونی رفتن و خریدن چقدر از عمرشون رو صرف همچین کار مسخره ای میکنن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعد میشه گفت توی بورس لباس فروشی ها لباس ها فاجعه یعنی دوخت افتضاح مدل افتضاح کار دست روش افتضاح تر از افتضاح 
به سختی لباس گیر آوردیم .

مورد داشتیم دیروز ظرف 5 دقیقه مانتو خریده
                                                                    

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۵ ، ۰۸:۵۷
الهه ..

“Who are you to judge the life I live? I know I'm not perfect and I don't live to be. But, before you start pointing fingers, make sure your hands are clean.”


پ.ن : یه مطلب قدیمی از خونه قبلی
۰۸ تیر ۹۵ ، ۰۳:۵۷
الهه ..


خواستن همیشه توانستن نیست

من تو را می‌خواستم، توانستم؟

لب داشتم بوسه خواستم، توانستم؟

دست داشتم، آغوش

توانستم؟

گاهی خواستن توان ندارد

زورش به رفتن، نبودن، نیست شدن

نمی‌رسد که نمی‌رسد!


من ساده می‌گویم

اگر چشم هایت مرا می‌پسندید

کارهای عجیب می کرد

دیوانگی های عجیب و غریب

چیز زیادی نمی‌خواستم

فقط سری که شب‌ها روی سینه‌ات بخواب رود

روزها زود بلند می‌شدم

و آنقدر دوستت می‌داشتم

که نفهمیم چگونه پای هم پیر شدیم. 

من تو را برای پایان خستگی‌هایم

نمی‌خواستم

فقط می‌خواستم

جای آه!

دهانم گرم اسمت باشد

"عزیزم"هایی که قبض برق خانه را

پرداخت نمی کنند اما

کاری با چشم‌های تو می‌کنند

که اتاق شب هم نور داشته‌باشد! 

من خواستم دوستم داشته باشی

باشی...

همین!

من همین کار ساده را از تو

خواستم

توانستی؟

توانستم؟


رسول_ادهمی

۰۶ تیر ۹۵ ، ۲۲:۴۰
الهه ..

میدونی الان حس کی رو دارم حس آدمی که یه عمر کار میکنه تا میاد استفاده اش رو ببره میمیره الان اون شکلی ام 

خوب بر همگان واضح و مبرهن است بنده تا وقتی سیستم کار میکنه بعیده دست به سیستم عاملش بزنم یعنی هی وسوسه میشدم ویندوز10 نصب کنماااا ولی خوب حس اش نبود  تا امروز صبح که سیستم کلا پوکید البته حق هم داشتا از سال 90 به این ور ویندوز اش عوض نشده بود خلاصه کمر همت رو بستیم ویندوزو برنامه هارو یه تکونی دادیم 

بعد رفتیم سراغ شب قدر و نشد خیلی کل و کول کنیم با سیستم باشه واسه فردا 

کاش موقع دعا کردن ما رو هم یاد کنین 


۰۵ تیر ۹۵ ، ۰۳:۳۵
الهه ..