خانه عنکبوتی من

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۴/۰۱
    :)
  • ۹۷/۰۱/۱۹
    :)

۱۲ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۷ دی ۹۵ ، ۱۳:۴۸
الهه ..
این روز ها حواستون باشه به خبر هایی که میشنوین به اطراف تون ، و با این جمله نوام چامسکی بسنجیدش که میگه اگر موضوعی را مدام برای شما تکرار کردند بدانید که به احتمال زیاد یک دروغ است . 

۲۵ دی ۹۵ ، ۰۸:۳۲
الهه ..

بی تو تقویم پر از 

جمعه بی حوصله هاست ...

و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست ....

علیرضا آذر

۲۴ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۶
الهه ..

والا خدا شاهده بعضی وقتا زل میزنم تو آینه ببینم آیا چیز خاصی رو پیشونی من نوشته ؟؟؟؟ اصولا هر کار پر دردسری که تو اداره باید انجام بشه همیشه یه قسمتی اش مال منه اصلا مهم نیستش که به من و تخصص ام مربوطه یا نه ؟؟؟؟؟؟ اول هفته رئیس محترم حرا-ست اداره که از قضا مسئول مدیریت بحران هم هست ، زنگ زد و بعد از احوال پرسی گفت یه کاری هست شما باید انجام بدی ؟؟؟ حالا حدس بزنین چه کاری هفت تا مدرسه رو اسم هاشون رو داد بعد همچین اطلاعاتی میخواست که برای زلزله و بحث مقاوم سازی چه کارهایی براشون کردیم با واحد معماری هماهنگ شین نقشه هاشم بگیرین ، ....بعدشم گفت اسمت رو هم میزنم توی کسانی که تو این پروژه کمک کردن و اگه خواستن پیگیر شن با شما هماهنگ کنن

خدا شاهده  تو آلاسکا روم آب یخ میریختن کمتر اذیت میشدم  یا حنی اگه تو آریزونا آتیشم میزدن ، یه کم به اعصابم مسلط شدم میگم مهندس من رشته ام کامپیوتره فرق تیر و ستون هم تشخیص نمیدم ؟ چرا من؟ آخه چرا 

خلاصه راضی نشد همه کارها رو هم انجام دادم و نقشه ها رو هم گرفتم بهش تحویل دادم تا برگشتم اتاقم زنگ زده میگه خانم فلانی نقشه ای که دادین نقشه سالن ورزشی مدرسه است نقشه اصلی نیست ؟

در حالی که کبود شدم پشت تلفن و دارم خودم رو کنترل میکنم که مثه زود پز باشم هر چقدر فشار بهم اومد فقط سوت بزنم میگم آقای مهندس من رشته ام کامپیوتره نه معماری کد (اتوکد) هم روسیستمم ندارم فرق سر وته نقشه نمیدونم چه برسه به تشخیص اینکه نقشه کجاست ؟ چرا به بچه های معماری نمیگین ، میگه شما خبر نداری ولش کن دیگه 


هیچی دیگه من نمیدونم تو زندگی قبلیم چیکار کردم الان دهنم اینقدر مورد عنایت قرار میگیره 

اینم شعرنوشت امشب :


با چنین مهر ، چنان قهر چه جایی دارد ؟

بشکن ! اما دل من نیز خدایی دارد 

رد نکن درخور اگر نیست ، که همچون دل من

شعر من ساده اگر هست ، صفایی دارد


سجاد رشیدی پور

۲۱ دی ۹۵ ، ۲۳:۵۱
الهه ..

1. یه وقتایی هست منتظری ، منتظر یه آدم خاص که بیاد هر عکسی که میزاری چشم انتظاری ، خیلی از عکاسی لذت میبرم ولی این لذت وقتی کامل میشه که اون آدم بیاد و تایید کنه ، خیلی حس خوبیه درست مثل امشب مثل وقتایی که آدم کار درستی مثل استاد سعادت کارم رو تاییدش میکنه :))))))))

 2.این چند وقته خیلی درگیر وضعیت بچه های اداره بودم که قرارداد ساعتین و مشکل پرداخت حقوق دارن و خیلی وقته بدون حقوق دارن کار میکنن به هر دری میشد زدیم ، خیلی حس بدیه توی یه اتاق باشین یکی چندین ماه حقوق نگرفته باشه و ما حقوق بگیریم ، انگار حقوقت زهر مارت میشه ، با اینکه دلم آشوبه واسشون ولی کار دیگه ای از دستم بر نمیاد جز دعا کردن ، کاش کارشون درست بشه 

3. عجیب بود مرگ هاشمی شاید تلنگری بود برای همه که آخرش همه میمیریم این همه چنگ و دندان نشون دادن به هم واسه این دنیا واقعا لازمه ، این همه حق و ناحق برای چیه ؟شاید تلنگری بود که ای آقایان مرگ فقط برای مردم نیست گاهی هم سری به سیاسیون میزند مراقب باشید 


 

سجاد رشیدی پور

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۵ ، ۲۲:۱۸
الهه ..
همیشه به نظرم این شکلی بوده که ما داریم توی نسخه آلفا جهان زندگی میکنیم که پر از باگه و جای کار زیاد داره ، و پیشنهاداتم معمولا شامل این قضیه است که چقدر خوب میشد مثلا فلان کار خوب رو که میکردیم فلان ویژگی باحال برامون اکتیو میشد از سوی عرش الهی .
در کوچکترین حالتش مثلا  فکر کنین روی ناخن هامون پلت رنگ داشتیم که میتونستیم انتخاب کنیم الان لاکم چه رنگی باشه ، و با هر کار خوب رنگ بیشتری قابل دسترسی میشدن ، و با کارهای بد کلا پلت دی اکتیو میشد و هزاران هزار ایده این شکلی ، که در نهایت وقتی میگم دایی ام میگه میدونی مشکل چیه ؟ اینه که کامپیوتر خوندی همه چیو یه آپشن میبینی .
 


بین ما تقدیر دیواری بنا کرده است و من 
از مدارا خسته ام ، باید دری پیدا کنم 

کشتی جانم به سوی مرگ راه  افتاده است 
سخت می ترسم ; مبادا لنگری پیدا کنم !

حسین دهلوی
۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۲۲:۵۵
الهه ..

تمامِ آدمهایى که از ارتفاع میترسند،
یک روز
یک جا
یک لحظه
داشتند سقوط میکردند و
دستشان را به امیدِ گرفته شدن دراز کردند
اما نبوده دستى
نبوده تکیه گاهى
و طورى با سر زمین خوردند،
که حالا از یک پله ى نیم مترى هم ترس دارند!
هواى این آدمها را باید داشت
اگر دستشان را نمیگیرید،
هُلشان هم ندهید!
علی_قاضی_نظام


1. دی ماه مزخرف و تلخیه مثل شهریور ومهر ولی اتفاق های خوبی هم داره مثل تولد کسی که چند قاره اونورتر و  هنوز هم یه اسطوره مهربونه کسی که دوره ولی همیشه جاش توی دل ماهاست ، تولدش بود ولی انگار این آدم بهمون کادو داد یه حس خوب لبخند به روی لبامون

2. این روزا رابرت لنگدان دستم رو گرفته و باهم داریم هیجان را تجربه میکنیم آخه دارم دوزخ دن براون رو میخونم :)

3.فک کنم دچار خودشیفتگی شدم عکس 5 تایی مون رو تو عروسی میبینم ذوق میکنم  مخصوصا از خنده روی لبامون



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۵ ، ۲۲:۵۶
الهه ..

دیشب رفتیم عروسی بلکه این سلسله مرگ و میر ها تموم بشه ، خیلی هم خوب بود همه چی عالی بود ولی باز هم هرچی فکر میکنم لذت ولو شدن رو مبل و فیلم دیدن با شلوار کردی اصی یه چیز دیگه است . 


شعر نوشت :

کسی به خوبی من مشق عشق را ننوشت

ببین به دیده ی انصاف !آفرین دارم 

حسین دهلوی 

۱۱ دی ۹۵ ، ۰۹:۱۸
الهه ..

عجب روز بدی بود 

دوتا خبر فوت ، یه خبر از یه دختر هم سن و سال خودمون با سرطان خون پیشرفته 

خیلی تلخ بود براش دعا کنین 


دل فرو می ریزد و تنها تماشا میکنم 

مثل سربازی سقوط آخرین دروازه را

حسین دهلوی


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۶
الهه ..

1-بعضی آدما هستن که نمی دونی تکلیفت با هاشون چیه بدجنسن ، مهربونن واقعا نمیشه فهمید در برخورد با این مجموعه از تضاد چه باید کرد ؟؟؟؟

2- یه سری مشکل واسه یکی از سامانه های کاربردی مون  پیش اومده دوستان بیچاره کردن ما رو که زنگ بزن سازمان پس چی شد چرا درست نشد یعنی زنگ نمیزنین ،که آخر مجبور شدم بزنم به سیم یه جواب تند و تیز بدم ، واقعا تو کولی بازی این ملت نمره شون 20 یه ماهه من خودمو حلق آویز کردم که  ناظر ها کار انجام بدن عکس ازپروژه ها روبارگزاری کنن دست نزدن حالا توی این چند روز همه کارکن همه فعال

3- خدایا بابت بارون امروز ممنون میشه چند روز بیشتر بارون بیاد لطفا


صبر کن ای دل دیوانه ! ببین تا چه کند

عاقبت رفتن معشوقه ی عاقل با من

سجاد رشیدی پور

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۵
الهه ..