خانه عنکبوتی من

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۱/۱۹
    :)
  • ۹۶/۱۱/۲۳
    :)

۹ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۸ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۲۶
الهه ..

1. یعنی خدایا روزی میرسه که مردان کشور ما به درجه ای از درک برسندکه ، تا هر خانمی رو می بینند نپرسند روزه ای ؟ یعنی میشه یعنی ممکنه ؟

2. یه موقع هایی تو زندگی هس که دوس داری با  ماهیتابه بزنی تو صورت بعضیا مثل اینایی که تو ماه رمضون همه جا سیگار میکشن بدون اینکه ملاحظه دیگران رو بکنن


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۳۰
الهه ..
چقدر این حس سبکی بعد از افطار میچسبه 
جاتون خالی خاکشیر میخوریم هم عطش مون رو میگیره هم دل درد نمیگیریم بعدشم یه کوچولو نون پنیر 
یه 1 ساعت بعد هم یه بشقاب سالاد 
یعنی واقعا اینطوری افطار کردن خیلی بهتر از اینه که بشینی خودت رو سر سفره افطار بترکونی 
اگه میتونین حتما خاکشیر رو امتحان کنین مخصوصا اگه مثل من استعداد فوق العاده ای تو گرما زده شدن دارین 
۱۹ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۳۸
الهه ..

رفتم پیش مدیر کل که گزارش هفتگی بدم که چه کار کردم و چه کارهایی در حال انجامه 

میگه دیر اومدی گفتم آقای مهندس سرم خیلی شلوغ بود میگه مگه چیکار داشتی 

گفتم دارم اسناد مناقصه رو وارد سایت بازرسی میکنم میگه اون که همش 4تا دونه است 

گفتم بله ولی فقط یه فقره از اون 4 مورد 15 تا مناقصه جدا میشه که اطلاعاتش باید تو دوتا سایت ثبت بشه بعد یه فقره از همین 4 فقره میشه 30 بار ورود دیتا 

هیچی دیگه بنده خدا رفت رو اسکرین سیور 

کلا برام خیلی جذابه که هیچی از روند کار هیچ کدوممون نمیدونه 

بعد پس از یکسال که من واحدم جا به جا شده رفت جای قبلی میگه فلانی کجاست نیستش

 


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۴۹
الهه ..


کسی با سکوتش،

مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد

کسی با نگاهش،

مرا تا درندشت دریای خون برد

 

مرا باز گردان

مرا ای به پایان رسانیده

- آغاز گردان !


۱۰ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۵۳
الهه ..

یه وقتایی هس هی با دست میزنی تو پیشونیت آه غلیظ میکشی اشک تو چشمات حلقه میزنه

نه به خاطر اختلاص نه به خاطر شکست عشقی نه به خاطر کار

فقط به خاطر یک سری دستور غذای جدید

چیه خوب مگه همیشه باید قضیه عشقی باشه والا به خدا

۱۰ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۰۹
الهه ..

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید 

و  چه  بی ذوق جهانی  که مرا  با  تو  ندید 


پ.ن : حواستون به آدمای توی عکس هست ؟

۰۸ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۵۴
الهه ..

امروز آزمون داشتم با همه ی غر غر کردنا بابت آزمون ولی وقتی پام رو تو دانشگاه گذاشتم دلم هری ریخت دلم تنگ شد واسه درس خوندن واسه همکلاسیام واسه استادم 

حتی واسه امتحان و مراقب ها 

نمیفهمم اینایی رو که دوس ندارن یاد بگیرن و کلاس برن 




۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۲۲
الهه ..
من چه سرکار برم چه نرم چه تعطیل باشه چه مرخصی باشم راس ساعت 4 بیدار میشم خوب یعنیییییی چی آخه
بعد هر روز حتی جمعه ها هم 6 صبح کار دارم که نمیشه بخوابممم
دلم یه خواب هرچند کوتاه ولی با آرامش و بدون کابوس میخواد
۰۵ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۴۳
الهه ..