خانه عنکبوتی من

:)

دوشنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۵، ۱۲:۰۵ ب.ظ
داشتم پست شباهنگ رو میخوندم  ، که یاد خاطرات خودم افتادم  اینکه همه فکر میکنن یه بچه 18-19 ساله ام ،خوب من کلا ریزه میزه ام  و بی بی فیس و بارها و بارها داستان داشتم سر این قضیه چون همه فکر میکنن خیلی بچه ام  توی اداره مراجعین که تو را هرو میبینن فکر میکنن بچه یکی از کارمندام که تو اداره واسه خودم چرخ میخورم ( هرچند که مدل لباس پوشیدنم هم به کارمند جماعت نمی خوره خیلی اسپرته ) .
یه چند بار شده طرف از خواهر کوچیکم هم کوچولوتربوده هااااااا بعد یه باد انداخته به غبغب اش که عزیزم دانشجویی ؟؟؟؟؟
منم یه نگاه عاقل اندر سفیه کردم و یه لبخند ملیح تحویل دادم گفتم  نه عزیزم من خیلی وقته فارغ التحصیل شدم  . بعد معمولا طرف مقابل میره رو اسکرین سیور و رهسپار افق میشه 
ولی جذاب ترین اتفاقی که افتاد یکی سرایدار مدرسه خواهرم اینا بود که نمیذاشت از مدرسه برم بیرون میگفت بچه بدون اجازه کجا میخوای بری ، بابام در اومد تا ثابت کردم  بابا من دانش آموز نیستم 
یکی دیگه هم مسئول امور اداری مون بود که به خاطر اینکه فکر میکرد دخترش از ما بزرگتره و ما جاش رو تو اداره گرفتیم  پدرمون رو در آورد بعد که فهمید ما بزرگتریم میگفت جل الخالق بچه ها چه یواشکی بزرگ میشن
 
البته خوبه ها به چشم کسی نمیاد سن سالی ازمون گذشته عیدیمون هنوز برقراره ، بنده همچنان پایاپای بچه ها عیدی میگیرماااااااااااااااااااا :)))))

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۲۶
الهه ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی